ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

این روزای ثمین گلی

دخترک کوچولوی ماداره به سرعت بزرگ میشه و روزبروز شیطنتهاش خوشمزه تر و حرف زدن هاش شیرین تر. ذهن خیلی خلاقی داره و هر موضوع کوچیکی  باعث میشه کلی فکر بیاد تو سرش و ایده های تازه بده.مثلا از سال قبل وقتی اتل متل توتوله رو براش میخوندم،کلی سوال میومد تو ذهنش:اینکه چرا گاو حسن رو به هندستون بردن و چرا زن کردی گرفت؟و... یا دویدم و دویدم  سرکوهی رسیدم رو که میخوندم میپرسید:چرا سه تا خاتون رو ندید؟چرا بزی شیر داد؟مثلا نمیشد از پشمش بده؟ و چرا نونوا آتیش داد نمیشد نون بده ؟و... خلاصه کلی سوال پیچم میکرد و این پرسشها همچنان ادامه داره در مورد هر داستان یا شعر یا موضوعی... دیشب داشتیم هندونه میخوردیم.با یه قیافه ی متعقلانه ای ک...
24 ارديبهشت 1394

تولد 9 سالگی ثنا طلا

تولد تو اولین روز از سفر 365 روزه ی توست به دور خورشید .از سفرت لذت ببر . دختر قشنگم،امسال دوست داشتی که توی تولدت همه باشن هم خانواده ی مامان جونی ها و عمه و خاله ها و دوستهات.برای همین چند روز زودتر برات تولد گرفتیم که اونجوری که دوست داشتی برگزار بشه.خدا رو شکر توی تولدت به همه تون خوش گذشت و خاطره ای به یادموندنی شد. یلدا جون و امیرعلی جون .هلیا و صفا و مهلا و اجی ثمین متاسفانه کابل دوربین گم شده و نمیتونم عکسهای تولدت رو خالی کنم. انشاله بعدا میذارم عکسها رو. هدیه ی من و بابارضا بسته ی اموزش نقاشی پیشرفته ی سنا بود که خیلی دوستش داشتی .چون خیلی به نقاشی علاقه داری برات خریدیم.انشاله بعدا به صورت حرفه ای ادامه ب...
22 فروردين 1394

عیدانه 94

خداوندا ! نعمت سلامتی مبدا همه نیازها و عاقبت به خیری مقصد همه نیازهاست. بین این مبدا تا مقصد والاترین نیازها دلخوشی ست به بزرگواریت سوگند در آغاز سال نو آنرا به تمامی دوستان عطا فرما . عکسهایی که کنار هفت سین های مختلف گرفتین.امسال دو ساعت قبل از سال تحویل رسیدیم خرم اباد.اینقدر خسته بودیم که به زور خودمون رو تا لحظه ی سال تحویل بیدار نگه داشتیم.دو سه روز اول تو خونه بودیم و روز سوم خاله مهتاب هم اومد و با هم به دید و بازدید عید رفتیم.ولی صدحیف که هوا بارونی و سرد بود و هیچ جای تفریحی نرفتیم.فقط وقتی که همراه مادرجون اینا داشتیم میرفتیم دزفول سر راه چن تا عکس گرفتیم و البته تنها فرصت بود چون اسمون ابری ب...
8 فروردين 1394

تولد 4سالگی ثمین گلی

سلام فرشته های نازنینم.بالاخره با اومدن مامان جون مهری اینا و خاله محبوبه و دائی منصور جشن تولد ثمین خانوم رو برگزار کردیم.جای همه ی عزیزان سبز بود خیلی خیلی خوش گذشت.با اینکه فقط خانواده خودمون و بابا جون ها بودیم ولی اینقدر شلوغ بازی دراوردیم که انگار یه عروسی بود.انشاله عروسیت عزیزکم. تم تولد امسال خوشگل خانوم ما خرگوش بود.اینم از عکسها: بقیه عکسها رو در ادامه مطلب ببینید کادوی من و بابا یه سارافون خوشگل و خرسی بزرگه و همون پیراهنی که تنت هست دخترکم. کادوی اجی ثنا جون هم یه نقاشی خوشگل و یه دی وی دی که چهار تا از کارتونهای مورد علاقه تون توش بود.همون شب تا ساعت سه با اجی و باباجون مرتضی نشستین و ...
17 بهمن 1393

ثمین گلی چهار ساله میشه

 سلام به فرشته های مامان و همه ی دوستای مهربونمون ثمین عزیزم تولدت مبارک از خدا میخوام همیشه سالم و تندرست باشی و تو همه ی مراحل زندگیت موفق و پیروز باشی. پی نوشت:بنا به چند دلیل جشن تولدت رو ده روز دیگه میگیریم.چون بابا ماموریت رفته و خاله محبوبه هم فردا داره میره مشهد و قراره وقتی برگشت مامان جون مهری اینا بیان و انشاله یه جشن برات بگیریم .     ...
2 بهمن 1393

نقاشیها و کاردستی های ثمین گلی

سلام گل قشنگم.تو هم مثل اجی ثنا عاشق نقاشی و کاردستی و شعر و قصه هستی. این حلزونها رو خودت با مقوا درست کردی عزیزم اینم نقاشی شلمن.قربون دستای هنرمندت هر روز یه نقاشی خوشگل میکشی و میگی اینو میخام بفرستم برای شبکه ی پویا.عزیز هنرمندم کلی شعر من درآوردی و داستان از خودت میگی که من هیچوقت فرصت نوشتنش رو ندارم. سعی میکنم عکس بقیه ی نقاش هات رو هم  بذارم. بعدا نوشت:چن تا از نقاشی های پارسال تو ادامه ی مطلب ...
26 شهريور 1393

قطعه ای از بهشت

سلام به فرشته های آسمونی خودم و همه ی دوستان بامحبتمون. بالاخره بعد از چندین سال امام رضا (ع) ما رو طلبید.آخرین باری که رفتیم زیارت ثنا 3ساله بود.تقریبا اندازه ی حالای ثمین.همسفرهامون خونواده ی دوست داشتنی پرهام و ایلیا بودن.تو این سفر ده روزه خیلی به همه مون خوش گذشت.ثنا و پرهام که همسن بودن با هم همبازی بودن.ثمین و ایلیا هم با هم بازی میکردن.ثنا به دوتا از ارزوهای بزرگش رسید.یکی اینکه توی چادر مسافرتی بخوابه  و اینکه سرزمین موجهای ابی رفت.از وقتی که تبلیغش رو دید فک کنم 4ساله بود،هی میگفت کی میریم اینجا؟ماهم بهش قول داده بودیم که هر وقت مشهد رفتیم.به محض اینکه شنید میخایم بریم فورا گفت موجهای ابی هم میریم.البته سرزمین آفتاب...
17 شهريور 1393